|
|
|
|
|
سلام.خیلی وقته که چیزی ننوشتم.
الان دیگه سخت مشغولم تا کارام رو روبراه کنم. دیگه زیاد نمونده تا آزاد و رها بشم و دیگه مسیر اصلیم روشن بشه. به امید خدا یه فکر هایی تو سرم دارم تا عملیشون کنم. شاید بتونم کارهایی بکنم.شایدم درس خوندم دوباره. شایدم مارکوپولو بشم. امیدوارم هر چی که می شم پشیمون نشم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 2:5 توسط مهیار داداشی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.امیدوارم که همگی خوب باشن. این روزها چه سریع سپری میشن.چه زود از دوران سربازیم داره کم می شه. انگار همین دیروز بود با فرازمند بیرون می رفتیم.انگار همین دیروز همه چی شروع شد... امیدوارم برا همه آسون و راحت بگذره برا من هم همینطور. روزهایی که چند روز تعطیلات پشت هم میاد روزهای خوبین چون من میام شمال و با فرازمند عزیز میریم به طبیعت و پر از شور و شوق و مهربانی میشیم. به امید روزهای بهتر و بیشتر.......... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390ساعت 21:46 توسط مهیار داداشی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.
یک ماه از سال جدید هم گذشت.یک ماه به آرزوهامون نزدیک تر شدیم. یک ماه به اینده درخشانمون نزدیک تر شدیم. از خدمت سربازی من هم ۴ ماه گذشت و من هنوز تو این فکرم که بعد از سربازی چه سرنوشتی در انتظارمه. با این کارهایی که قرار بکنم امیدوارم به جاهای خوبی برسم و اگر نشد دیگه من تلاش خودم رو کردم که مطمئنم جواب می گیرم. شاید پولدار شم و شایدم نه ولی اینو می دونم که هر چی بشم دوستانم رو فراموش نمی کنم همونطوری که الان فراموششون نکردم. به زودی سال بعد هم میاد و سالها نیز می گذرد. به یاد دوره ای که با دوستانم فرازمند و بچه های کارگاهش که به زودی پله های بابلاتر رو نیز می گذرونیم با هم روزگار سپری می شه. به امید روزهای پر افتخار برای همه و برای دوستانم و بعد برای خودم.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 18:53 توسط مهیار داداشی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. چند روز مرخصی بعد از آموزشی هم گذشت.من و چندتا از دوستام کد خوردیم و رفتیم سر آموزشی دوم. رفتیم و روز دوم از آموزشی هم گذشت و دوره های بعد نیز میگذرد. البته یادم نمی ره که تو چند روز مرخصی به دوستانم سر زدم و از دیدنشون خوشحال شدم و مخصوصا به فرازمند عزیز که فرصتی جور بشه هر چند کوتاه از بودن با فرازمند و دوستان دیگر لذت خواهم برد. به امید روزهای خوش بعد از سربازی که آزاد خواهم بود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 22:26 توسط مهیار داداشی
|
|
||
|
|
|
|
|
تموم شد. آخرین روز تموم شد. 60 روز کامل تموم شد. سختی ها تموم شد. رژه رفتن ها تموم شد. یادش بخیر الان که این متن رو می نویسم رو تخت دانیال نشستم رو به تخت خودم. بالای تخت خودم رضا رو تخت خودش به بغل لم داده و داره جدول حل می کنه. ولی حیف که این دوران تموم شد. الان با بچه ها صحبت کردیم و قرار گذاشتیم که با هم گاهی چت کنیم. یادش بخیر که محمد قائد که دستیار ارشد گروهان بود از همه شاکی بود ولی هیچ اسمی رد نمی کرد. یادش بخیر که مهدی فسنقری می زد پشتم و همدیگر رو بغل می کردیم و گاهی از دوران جاهلیتمون با هم حرف می زدیم و دو دره بازی می کردیم. الان اومدم تو غذا خوری چون موقع نظافت شده برای اولین بار با گروهم اومدم تو غذا خوری چون من همیشه منشی بودم و همیشه تو دفتر سرم گرم بود ولی حیف که این دوران تموم شد. یادش بخیر که با صدای اون مهتابی کذایی از خواب پا می شدیم و به نظر هممون اون صدا حتی از صدای افسر جانشینمون هم بدتر بود. ولی خوشبختانه این دوران تموم شد. یادش بخیر که یونس هر روز که تو آسایشگاه پا می شدم گله می کرد که دیشب نخوابیدم ولی هر روز صبح که از مرخصی بر می گشتم شاد بود و خوشحال چون شب قبلش خوب خوابیده بود ولی دیگه خوب می خوابه چون این دوران تموم شد. یادش بخیر که من و پویان همیشه با هم حرف می زدیم و خیلی حواسمون به هم بود مخصوصا حواس پویان به من ولی حیف که این دوران تموم شد. از این به بعد کلی یادش بخیر تو خاطمون می مونه وماجراهای جدید شروع می شه. شاید کد بخوریم شایدم یه راست بریم سر یگان ولی هر چی هست به امید خدا دوره جدید رو شروع می کنیم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت 22:25 توسط مهیار داداشی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.
امیدوارم همه حالشون خوب باشه مخصوصا دوست عزیزم فرازمند که همیشه در ذهن من به نیکی یاد می شه. به هر حال گذر روزگار من رو به خدمت سربازی سپرد و خدا رو شکر جایی افتادم که همچنان به تولید آثار هنری مشغولم و در حال حاضر هم دارم کاری در سایز ۵۰ در ۷۰ از کارهای گل و مرغ انجام میدم. به هر حال همچنان این روزهای خوش ادامه دارد و امیدوارم که همیشه نیز ادامه دار باشد. به امید روزی که دوباره با دوست خوبم به کار مورد علاقمون نقاشی و بحث در مورد کارها و تاریخ بپردازیم. انشاءالله.......... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 20:6 توسط مهیار داداشی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.
راستش یه مدت هست که خیلی اتفاقات خوبی افتاده و من کار های زیادی انجام دادم و چیزهایی برابر با چند ماه های قبل آموختم. من در این مدت نقاشی ساختم. من در این مدت شاد شدم. من در این مدت صداقت دیدم. من در ایت مدت امید دیدم. من در این مدت مهربان دیدم. من در این مدت..... به هر حال من در این مدت با دوست خوبم فرازمند قبادی که همیشه ازش ممنون و سپاسگذارم بسیار اوقات خوشی رو گذارندم و هیچوقت نمیتونم مقداری از زحماتی که برای من کشید رو جبران کنم. فقط می تونم بگم ممنون دوست عزیزم. من قبلا ها هر کاری می کردم بلافاصله مورد تشویق فراوان قرار می گرفتم این مورد به نظر من نه تنها موجب پیشرفت من نمیشد بلکه باعث تنبلی من میشد این مورد نه تنها در مورد من بلکه در مور همه همینطوره. من در این مدت در بحثهایی شرکت کردم که اکثرا در مورد کارهای خود من بود و ضعفهای کار من بدون تعارف گفته شد و همه می دونن که این تنها راه پیشرفت انسان است. نقاط قوت بدون تعارف شناخته شوند و نقاط ضعف نیز هم. و نتیجه و ثمره کارهایم را در نمایشگاه مختصری که گذاشتیم دیدم. و باز هم از دوست عزیز و گرانقدرم ممنونم.
به امید ادامه روزهای خوش و همراهی دوست عزیزم فرازمند قبادی. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 1:2 توسط مهیار داداشی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.فردا دوباره قراره که با تهران برم.
از اون طرف هم باز سری به اصفهان می زنم. امیدوارم که باز هم خوش بگذره مثل دفعه قبل. راستی سینا جان اون دفعه شانستون خوب نبود.خوب و بد همه جا هست. ولی به نظر من اکثر مردم اصفهان خوبن.
به امید ادامه روزها خوش |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 1:11 توسط مهیار داداشی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام من چند روزی است که به اصفهان اومدم جایی که 8 سال در اومجا زندگی کردم. جاییی که پر از خاطره هاست. جایی که بسیار زیباست. جایی که پر از جاهای است که من 10 سال پیش دیده بودم. همه بیاین اصفهان به امید ادامه روزهای خوش |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 0:5 توسط مهیار داداشی
|
|
||
|
|
|
|
|
نمایشگاهی از آثار نقاشی در قائمشهر برگزار شد که دیروز اختتامیه این نمایشگاه بود و به شکر خدا استقبال خوبی از این نمایشگاه شد.
در این نمایشگاه آثاری از من و دوست خوبم فرازمند قبادی به نمایش در آمد و در این نمایشگاه سعی کردیم با توجه با آثاری که در دل طبیت خلق کرده بودیم مقایسه ای از نظر ساختار بین آثار کهنه کار ها و نقاشی جوان ها در سبکهایی نزدیک به سبک رئال انجام دهیم که همه اساتید آقای فرازمند قبادی را به عنوان رئالیستی که آثارش حال و هوای شاعرانه دارد می شناسند و آثار من که خود باید می دید. البته ناگفته نماند از کهنه کارهای نقاشی کسانی چون آقای داریوش محمدی و آقای نادری عزیز به ما افتخار دادند که از وجود ایشان بسیار استفاده و لذت بردم و خشنود شدم. به امید حق در رابطه با این مظمون در نمایشگاههای بعدی نیز بحث خواهد شد کارها نیز در نمایشگاههای بعدی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
به امید ادامه روزهای خوش |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 0:20 توسط مهیار داداشی
|
|
||